منوی اصلی
علما و مراجع





















*عكس تصادفي*
افراد آنلاین
5 کاربر آن لاين است (2 کاربر در حال دیدن سایت Mastop Publish)

عضو: 0
مهمان: 5

ادامه...
Home / خاطرات نماينده خاطرات دوران مدرسه
در دوران كودكي دوست داشتم يك مبلغ شوم. آن زمان من در مدرسه سوم خرداد درس مي خواندم. روزي به معلمم كه همراه با خانمش در مدرسه تدريس مي كردند گفتم آقا چرا خانم شما حجاب ندارد و چرا چادر سر نمي كنند؟ ايشان اين مطلب را از من گرفتند و گفتند اگر به خانم مدير اين مطلب گفته شود از فردا خانمم با چادر به مدرسه مي آيد. با اين گفته معلمم نماينده كلاس من را تا در دفتر برد در بين راه من به اين نتيجه رسيدم كه اگر به خانم مدير اين حرف را بزنم مسئله سياسي مي شود چون مدير مدرسه كه همسر بخشدار منطقه بود خانم مسن و بي حجابي بود ، پس به دفتر مدرسه نرفتم و همراه نماينده كلاس به كلاس درس برگشتيم.

خاطرات دوران انقلاب
• بعد از برگشتنم از نجف در سال 1356 و بعد از نيمه شعبان مرحوم كافي فوت كردند. ما ، در مسجد جامع محمد جعفر براي ايشان مجلس ترحيم و سخنراني بر پا كرديم ، جمعيت زيادي در مراسم ترحيم شركت كرده بودند وقتي مراسم تمام شد تظاهراتي عليه نظام صورت گرفت ، ساواك به تظاهر كنندگان و پس از آن به مسجد علميه حمله كرد و يك درجه دار من را از حجره بيرون كشيد ، زماني كه از حجره بيرون آمدم با ضربه آرنج و مشت به درجه دار ساواك ، فرار كردم. ارتفاع پله هاي مدرسه زياد بود و من كه به پله هاي مدرسه عادت داشتم سريع توانستم از پله ها پايين بيايم ولي درجه دار ساواك كه عادت به چنين پله هايي نداشت از پله ها سر خورد و باعث خنده اطرافيان شد و عاقبت من توانستم فرار كنم.
• در جريان انقلاب قصد آوردن بدن شهيد محسن مهاجر را داشتيم بدن شهيد محسن مهاجر را به بازار و از آنجا براي غسل دادن به مدرسه آورديم دست شهيد مهاجر قطع و صورتش زخمي شده بود براي همين بدن شهيد را به جاي غسل تيمم داديم و به كمك يكي از دوستان و با نقشه قبلي ، تابوت را به محسن آباد آورديم. نقشه از اين قرار بود كه تابوت را با چوب و خار و خاشاك پر كرديم و دست مردم داديم ، مردم هم تابوت را از بازار بيرون آوردند و به دست ساواك افتاد در اين فاصله مخفيانه بدن شهيد مهاجر را به محسن آباد منتقل كرده و شهيد را دفن كرديم و مراسم فاتحه برگزار كرديم. جمعيت زيادي از اصفهان و دولت آباد در اين مراسم شركت كردند در اين مراسم بعضي از مردم دولت آباد دستگير شدند كه شبانه آنها را هم آزاد كرديم.
• در سال 1356 و 1357 با يكي از دوستان نيمه شب ها اعلاميه هاي امام را به در و شيشه هاي مسجد مي زديم و روز بعد به دوستان مي گفتيم كه ديشب اعلاميه هاي امام را پخش كردند برويم ببينيم امام چه گفته اند.

خاطرات دفاع مقدس
• سال 1360 به عنوان طلبه از طريق جهاد كشاورزي همراه سيد حسن حسيني به جبهه اعزام شديم. ابتدا به اهواز و سپس به سوسنگرد رفتيم و چون در حدود 3 تا 4 سال دوره حوزوي ديده بودم از من خواستند كه به عنوان روحاني پادگان باشم. من لباس روحانيت نداشتم پس بايد تهيه مي كردم ، در اطراف پادگان يك عبا پيدا كردم و پس از شستن ، چون امامه نداشتم مسئول جهاد از شهر سوسنگرد براي من پارچه اي ضخيم به عنوان امامه كه براي چادر مشكي خوب بود خريدند. من كه طرز پيچيدن امامه را بلد نبودم ، همراه سيد حسن از صبح تا ظهر امامه پيچيدن را تمرين مي كرديم تا امامه براي نماز ظهر آماده شود و به عنوان روحاني و امام جماعت نماز بخوانم.
• در حمله رمضان نيروها به جلو رفته بودند و مرتب تير باران مي شد هوا هم گرم بود من هم لباس رزم مي پوشيدم و امامه بر سر مي گذاشتم و تا مغرب به 10 تا 20 سنگر براي جواب به سئوالات رزمندگان سر مي زدم. در يكي از اين روزها تيري از كنار سر رزمنده كه نماز مي خواند رد شد ، سرش را خم كرد تير ديگري رد شد باز خم شد تير ديگري گذشت ، در حالي كه نماز مي خواند گفت حاج آقا حالا مي تونم بنشينم ، من در جواب گفتم هر كاري كه دوست داري بكن چون نمازت باطل شد.
• باز در حمله رمضان هنگام سر زدن به يكي از سنگرها ، رزمندگان آن سنگر گفتند حاج آقا ما شربت درست مي كنيم بياييد پيش ما. در همان لحظه من با ديده بان هم سلام و احوالپرسي كردم به بچه هاي سنگر گفتم كه تا شما شربت را درست كنيد من بر مي كردم ، من به ديده باني رفتم و با دوربين اطراف را نگاه مي كردم كه در همان لحظه خمپاره اي به همان سنگر اصابت شد ، خمپاره به رگ كردن يكي از بچه هاي سنگر اصابت كرده بود ، بدن تمام رزمندگان آن سنگر متلاشي شده بود. تشويشي ميان بچه هاي رزمنده بوجود آمده بود ، آنها را آرام كردم و با آوردن پلاستيك اجزاي بدنشان را جمع كرديم كه خيلي به من سخت گذشت. اين داستان را براي يكي از دوستان نوشتم و او اين قضيه را به شعر در آورد كه دو بيت اول شعر اين است:
سيـدي روشـن دل از اصفهـان بـا نگـارش كـرده اين مـطلـب بيـان
بـود نـزديـك غـــروب آفـتــاب تير دشمن سوي لشگري بي حساب
معرفی این صفحه به دوستان! آماده کردن برای چاپ
جستجو
ساعت
پيشخوان روزنامه ها



روزنامه اطلاعات

روزنامه همشهري


روزنامه ايران


روزنامه ايران ورزشي


روزنامه جام جم


روزنامه جمهوري


روزنامه كيهان


روزنامه رسالت
عکس تصادفی
وضعیت آب و هوا
آمار سایت


تعداد کل بازدید کنندگان

کلیه حقوق این سایت متعلق به حجت الاسلام و المسلمین حاج سید محمود حسینی دولت آبادی می باشد
طراحی قالب : گروه مشاوران جوان (www.moshaveran-javan.com)
تکمیل و بروز رسانی : احسان هادیان (Ehsanbest 09132287201)